تبليغاتX
دل نوشته
دل نوشته
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم دی 1390 توسط یاشار |
 

آبتنی 
لخت شدم تا در آن هوای دل انگیز 
پیکر خود را به آب چشمه بشویم 
وسوسه می ریخت بر دلم شب خاموش 
تا غم دل را بگوش چشمه بگویم 
آب خنک بود و موجهای درخشان 
ناله کنان گرد من به شوق خزیدند 
گویی با دست های نرم و بلورین 
جان و تنم را بسوی خویش کشیدند 
بادی از آن دورها وزید و شتابان 
دامنی از گل بروی گیسوی من ریخت 
عطر دلاویز و تند پونه وحشی 
از نفس باد در مشام من آویخت 
چشم فروبستم و خموش و سبکروح 
تا به علف های ترم و تازه فشردم 
همچو زنی که غنوده در بر معشوق 
یکسره خود را به دست چشمه سپردم 
روی دو ساقم لبان مرتعش آب 
بوسه زن و بی قرار تشنه و تب دار 
ناگه در هم خزید ...
راضی و سرمست 
جسم من و روح چشمه سار گنه کار
 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 توسط یاشار |

  سلام به دوستان خوبم

امروز به یاد عزیزترین دوست گذشته ام که

هر روز ازش انرژی می گرفتم

تا بتوانم محکم روی پایم بایستم.

او امروز همه جا با من است و هیج جا کنارم نیست.

 

وقتی تو رفتی

تنها آرزویم از خدا

دیدار دوباره ی تو بود

وه!!

چه می شد

دیده دوباره ی چهره ی زیبایت.

 

وقتی تو رفتی

کی می توانم دوباره

تو را در کنارم حس کنم.

 

وقتی تو رفتی

تنها همدمم قلمم شد

و

رفیق شب و روز تنهایی ام

 

وقتی تو رفتی

آغوشم فقط

بهانه ی تو را می گیرد.

 

وقتی تو رفتی

غمی سنگین

بر دلم نشست

 

وقتی تو رفتی

چشمانم دائم بهانه ی تو را می گیرد

و

بارانی از جنس خون

از او سرازیر می شود 

دیروز

وقتی پرستو هارا

بر فراز دلم دیدم

به آنان گفتم

که سلامی از روی

عشق

به تو برسانند

و

روزی

تو را

به همراه بیاورند.

.: Weblog Themes By Mihan Theme :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.